استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع میباشد
خواننده عزیز امیدوارم رسم امانتداری را رعایت نماییم.
نظرات ارزشمندانه شما بنده رادر ادامه راه و بهبود کیفیت وبلاگ مصمم ترخواهد نمودلذا درآخرهر مطلب نظر بدهید را
فراموش نفرمایید بی صبرانه منتظرم
لطفا در صورت باز نشدن عکسها روی هریک show PICTURE نمایید
متشکر خواهم شد از اینکه آدرس وبلاگ راجهت مشارکت در اجر
معنوی به دیگر عزیزان علاقمند معرفی نمایید
در صورتیکه تمایل دارید به این وبلاگ
امتیاز دهیدسمت چپ (وبلاگ برتر) را
انتخاب کنید و بر روی [ Vote ] کلیک
کنید.
مدیریت وبلاگ
قصاب و سگ باهوش !
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید.
کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود «لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین». ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.
قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت.
سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.
قصاب به دنبالش راه افتاد.
ادامه مطلب
عاشق کیست؟
امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.
شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است
که در پشت سر تو ایستاده است.
امیر برگشت و دید هیچکس نیست .
شاهزاده گفت: عاشق نیستی !!!!
عاشق به غیر نظر نمی کند
خدایا به خاطر همه لحظاتی که به غیر
تو توجه کردیم ما رو ببخش !
آمین
Difference between easy and difficult
فرق بین آسان و مشکل
Easy is to dream every night
Difficult is to fight for a dream
خوابیدن در هر شب آسان است
ولی مبارزه با آن مشکل است
Easy is to show victory
Difficult is to assume defeat with dignity
نشان دادن پیروزی آسان است
قبول کردن شکست مشکل است
Easy is to admire a full moon
Difficult to see the other side
حظ کردن از یک ماه کامل آسان است
ولی دیدن طرف دیگر آن مشکل است
Easy is to stumble with a stone
Difficult is to get up
زمین خوردن با یک سنگ آسان است
ولی بلند شدن مشکل است
Easy is to enjoy life every day
Difficult to give its real value
لذت بردن از زندگی آسان است
ولی ارزش واقعی دادن به آن مشکل است
Easy is to promise something to someone
Difficult is to fulfill that promise
قول دادن بعضی چیز ها به بعضی افرادآسان است
ولی وفای به عهد مشکل است
Easy is to say we love
Difficult is to show it every day
گفتن اینکه ما عاشقیم آسان است
ولی نشان دادن مداوم آن مشکل است
Easy is to criticize others
Difficult is to improve oneself
انتقاد از دیگران آسان است.
ولی خودسازی مشکل است.
Easy is to make mistakes
Difficult is to learn from them
ایراد گیری از دیگران آسان است
عبرت گرفتن از آنها مشکل است
Easy is to weep for a lost love
Difficult is to take care of it so not to lose it
گریه کردن برای یک عشق دیرینه آسان است
ولی تلاش برای از دست نرفتن آن مشکل است
Easy is to think about improving
Difficult is to stop thinking it and put it into action
فکر کردن برای پیشرفت آسان است
متوقف کردن فکر و رویا و عمل به آن مشکل است
Easy is to think bad of others
Difficult is to give them the benefit of the doubt
فکر بد کردن در مورد دیگران آسان است
رها ساختن آنها از شک و دودلی مشکل است
Easy is to receive
Difficult is to give
دریافت کردن آسان است
اهدا کردن مشکل است
Easy to read this
Difficult to follow
خوندن این متن آسان است
ولی پیگیری آن مشکل است
Easy is keep the friendship with words
Difficult is to keep it with meanings
حفظ دوستی با کلمات آسان است
حفظ آن با مفهوم کلمات مشکل است
به سلامتی همه خانمهای با محبت
ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻨﺪ.
ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ
ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ.
ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ.
ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.
ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﮔﻔﺖ:
ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ
ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻮﻥ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻢ.
ﺷﻮﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﺸﺎﻥ ﮔﺸﻮﺩ ﺍﻣﺎ
ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ.
ﭘﻨﺠﻤﯿﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ.
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ، ﭘﺪﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﺮﺩ
ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﻔﺼﻠﯽﺩﺍﺩ.
ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﻌﺠﺒﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:
ﻋﻠﺖ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻭﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﯿﺴﺖ ؟
ﻣﺮﺩ ﺑﺴﺎﺩﮔﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ:ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦﻫﻤﻮﻥ ﮐﺴﯿﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻪ!
دعاهای جالب کودکان ایران
این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار میشود و دعاهای بچههای دنیا را
جمع آوری میکند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه میدهد.
دعاهایی که میخوانید از بچههای ایران است.
لطفاً آمین بگوئید:
آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد!
(تاده نظربیگیان / 5 ساله)
خدای مهربانم! من در سال جدید از شما میخواهم اگر
در شهر ما سیل آمد فوراً منرا به ماهی تبدیل کنی!
(نسیم حبیبی / 7 ساله)
ای خدای مهربان!
پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا میکنم.
از تو میخواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاهها را خوب کنی تا بتوانم
پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را
میخواهم میگوید بازارآرایشگاه خوب نیست!
(فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)
خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم.میتونی لیستت رو نگاه کنی.
خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی!
(سوسن خاطری / 9 ساله)
خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد.
(کیانمهر رهگوی / 7 ساله)
خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره
دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد!
(الناز جهانگیری / 10 ساله)
آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند.
آنها هرسال عیدیهایی را که من جمع میکنم از من میگیرند و به بچه
آنهایی میدهند که به من عیدی میدهند!
(سحر آذریان / 9 ساله)
بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو میخواهم که برادرم به سربازی برود
و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه میخورد
و میگوید کی کارت پایان خدمت میگیری؟
(حسن / 8 ساله)
ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور
نباشم در صف نان بایستم!
(شاهین روحی / 11 ساله)
خدایا! کاری کن وقتی آدمها میخوان دروغ بگن یادشون بره!
(پویا گلپر / 10 ساله)
خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟
دعا میکنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی!
(پیمان زارعی / 10 ساله)
خدایا! یک برادر تپل به من بده!!
(زهره صبورنژاد / 7 ساله)
خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو میخواهم که به پدر و مادر
همه بچههای تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید"
را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانهیمان
مانند بچههای سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم...
(مهسا فرجی / 11 ساله)
دلم میخواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژلهای بزنم!
(روشنک روزبهانی / 8 ساله)
خدایا! شفای مریضها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه
بازی کنم و هیچکس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد
صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد.
الهی آمین.
(مهدی اصلانی / 11 ساله)
خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم!
(مینا امیری / 8 ساله)
خدایا!
تمام بچههای کلاسمان زن داداش دارند از تو میخواهم مرا زن دادش دار کنی!
(زهرا فراهانی / 11 ساله)
ای خدای مهربان!
من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات
نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم میرسم.
خدایا دعای مرا قبول کن...
(رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)
ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو
خواهش میکنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم!
(شایان نوری / 9 ساله)
خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار
و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلممان هم مرا بوس کند!!
(امیرحسام سلیمی / 6 ساله)
خدیا! دعا میکنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود
تا دیگر رفتگران خسته نشوند!
(فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)
ای خدا! من بعضی وقتها یادم میرود به یاد تو باشم
ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود!
(شقایق شوقی / 9 ساله)
خدای عزیزم! سلام.
من پارسال با دوستم در خونهها را میزدیم و فرار میکردیم.
خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو
به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمیکنم!
(دلنیا عبدیپور / 10 ساله)
آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند.
آن وقت آنها هم میفهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است
و این قدر ایراد نمیگرفتند!
(هدیه مصدری / 12 ساله)
خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم.
بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم.
پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) میخوان
دعا میکنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود!
(باران خوارزمیان / 4 ساله)
خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده!
(مریم علیزاده / 6 ساله)
خدایا! میخورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم!
(محمد حسین اوستادی / 7 ساله)
خدایا! من دعا میکنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر،
کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم!
(سالار یوسفی / 11 ساله)
من دعا میکنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند.
(المیرا بدلی / 11 ساله)
خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمیخوانند
اما ما باید هر روز درس بخوانیم؟
در سال جدید دعا میکنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم!
(نیشتمان وازه / 10 ساله)
اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول میزنند منقرض شود
تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند!
(عاطفه صفری / 11 ساله)
خدای مهربان! من یک جفت کفش میخواهم بنفش باشد
و موقع راه رفتن تق تق کند.
مرسی خدایا!
(رویا میرزاده / 7 ساله)
در یادداشت دبیر جشنواره در ابتدای کتاب نوشته شده:
"هزاران نفر برای باریدن باران دعا میکنند
غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمههایش سوراخ است

هر روز صبح، در هر ایستگاه بزرگ راه آهن،
هزاران نفر داخل شهر میشوند
تا به سر ِ کارهای خود بروند و در همین حال،
هزاران نفر دیگر از شهر خارج
میشوند تا به سر کارشان برسند.
راستی چرا این دو گروه از مردم، محلهای
کارشان را با یکدیگر عوض نمیکنند؟
" عقاید یک دلقک / هاینریش بل "
..........................................
یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد می زد : کهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت اقا سفره خالی می خرید...؟
رسیدن به کمال
در نیویورک، در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمیشود...
او با گریه گفت:
کمال در بچه من "شایا" کجاست؟
هر چیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند.
بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره.
کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟!
افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند...
پدر شایا ادامه داد:
به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد،
کمال اون بچه رو در روشی میگذارد که دیگران با اون رفتار میکنند.
و سپس داستان زیر را درباره شایا گفت:
یک روز که شایا و پدرش در پارکی قدم میزدند تعدادی بچه را دید که بیسبال بازی میکردند.
شایا پرسید:
بابا به نظرت اونا منو بازی میدن...؟!
پدر شایا میدونست که پسرش بازی بلد نیست و احتمالاً بچه ها اونو تو تیمشون نمیخوان،
اما او فهمید که اگه پسرش برای بازی پذیرفته بشه،
حس یکی بودن با اون بچه ها میکنه.
پس به یکی از بچه ها نزدیک شد و پرسید:
آیا شایا میتونه بازی کنه؟!
اون بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد
ولی جوابی نگرفت و خودش گفت:
ما 6 امتیاز عقب هستیم و بازی در راند 9 است.
فکر میکنم اون بتونه در تیم ما باشه و ما تلاش میکنیم اونو در راند 9 بازی بدیم...
درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شایا دادند!
همه میدونستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیره!
اما همین که شایا برای زدن ضربه رفت، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد
تا توپ رو خیلی آروم بیاندازه که شایا حداقل بتونه ضربه آرومی بزنه...
اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از دست داد!
یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند
و روبروی پرتاب کن ایستادند.
توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و آروم توپ رو انداخت.
شایا و هم تیمیش ضربه آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد،
توپگیر توپ رو برداشت و میتونست به اولین نفر تیمش بده
و شایا باید بیرون میرفت و بازی تمام میشد...
اما بجای اینکار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت
و همه داد زدند: شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!!
تا به حال شایا به خط اول ندویده بود!
شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید.
وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود میتونست توپ رو جایی
پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شایا از زمین بره بیرون،
ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته! توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد
و همه داد زدند: بدو به خط 2، بدو به خط 2!!!
شایا بسمت خط دوم دوید.
دراین هنگام بقیه بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند.
همینکه شایا به خط دوم رسید، همه داد زدند:
برو به 3!!! وقتی به 3 رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند:
شایا، برو به خط خانه...!
شایا به خط خانه دوید و همه 18 بازیکن شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند
مانند اینکه اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه...
پدر شایا درحالیکه اشک در چشمهایش بود گفت:
اون 18 پسر به کمال رسیدند...
این روتعمیم بدیم به خودمون و همه کسانی که باهاشون زندگی می کنیم
هیچکدوم ما کامل نیستیم و جایی از وجودمون ناتوانی هایی داریم
اطرافیان ما هم همینطورند
پس بیاید با آرامش از ناتوانی های اطرافیانمون بگذریم
و همدیگر رو به خاطر نقص هامون خرد نکنیم
بلکه با عشق، هم خودمون رو به سمت بزرگی و کمال ببریم
و هم اطرافیانمون رو
آسمان فرصت پرواز بلندی است
قصه این است چه اندازه کبوتر باشی
سلام میلاد جون ممنون که میای نظر یادت نره
دوست دارم تقدیم به پسر دایی عزیزم میلاد


ظهر شیطان را دیدم...
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت..
گفتم: ظهر شده ، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟
بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام.. پیش از موعد..
گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم...
دیدم انسانها،آنچه را من شبانه به دههاوسوسه پنهانی انجام میدادم
روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند.
اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد
10 واقعیت جذاب در مورد مغز انسان
مغز انسان و شناخت پیچیدگیهای خاص آن همواره برای بشر جذاب بوده است. همواره انسان یک نمونه شگفتانگیز برای شناخت به شمار میرود و موارد بیشماری در مورد انسان ناگفته باقی مانده است. در این مقاله به ده واقعیت جذاب دربارهی مغز انسان خواهیم پرداخت، تا شاید دید بهتری نسبت به مهمترین عضو بدن خود داشته باشید.
واقعیت اول :
بیشتر وزن مغز را آب تشکیل میدهد و بخش جامد
عمدتا از جنس چربی است
بیشتر مردم تصور میکنند که مغز به طور کامل جامد است، اما این افراد اشتباه میکنند. 75 درصد مغز را آب تشکیل میدهد. بخش جامد مغز نیز از جنس چربی است و تقریبا 10 تا 12 درصد مغز را تشکیل میدهد. بقیه مغز از جنس پروتئین، هیدروکربن و نمک است.
واقعیت دوم:
160,000 کیلومتر رگخونی در مغز وجود دارد
این به این معنی است که اگر تمام رگهای خونی مغز را در امتداد یکدیگر قرار دهیم شما میتوانید آن را 4 بار دور کره زمین بپیچانید یا اینکه کره ماه را با رگهای مغز دو نفر به زمین متصل کنید.
واقعیت سوم:
مغز شما بین 10 تا 23 وات برق تولید میکند
این قدرت برای روشنایی دو لامپ کم مصرف کافیست. بخش عمدهای از این قدرت تولید شده به منظور ارتباط عصبی مغز با دیگر اعضا استفاده میشود.
واقعیت چهارم:
استفاده از غذای سالم هوش را افزایش میدهد
طبق تحقیقاتی که در یک موسسه در نیویورک انجام شده، اگر شما در وعده ناهار غذایی بخورید که هیچگونه مواد نگهدارنده و یا طعمدهنده مصنوعی نداشته باشد، 14 درصد در تست IQ امتیاز بهتری کسب خواهید کرد. این کشف بسیار چشمگیر است و نشان میدهد که عملکرد مغز به شدت به نوع تغذیه وابسته است.
واقعیت پنجم:
هر فکری که میکنید یک اتصال عصبی جدید
در مغزتان ایجاد میکند
مغز از آن چیزی که تصور میکنید انعطافپذیرتر است و به مرور زمان تغییر میکند. اگر در همین لحظه به موضوع جدیدی فکر کردید، مطمئن باشید در مغز شما به همان میزان اتصال عصبی جدید ایجاد شده است.
واقعیت ششم:
یک فرد معمولی روزانه 70 هزار فکر انجام میدهد
شما همیشه در حال فکر کردن هستید. با تغییر این تفکرات، شما میتوانید به طور کل سیمکشی عصبی مغزتان را تغییر دهید.
واقعیت هفتم:
خندیدن فرایند پیچیدهای است و از 5 بخش مغز
استفاده میکند
خندیدن موضوع خندهداری نیست، این فرایند بخشهای زیادی از مغز را درگیر میکند. خندیدن برای فعالسازی مغز بسیار موثر است و مواد شیمیای تقویتکنندهای در بدن شما در هنگام خندیدن رها میشود.
تحقیقات نشان میدهد که خندیدن برای چند دقیقه در هر روز موجب بهبود وضعیت روحی، افزایش احساس خوشبختی و افزایش عملکرد مغز در خلاقیت میشود.
واقعیت هشتم:
تردستی موجب تغییرات سریع در مغز میگردد
تردستی و یادگیری کارهای پیچیده جدید تاثیر بسیار مثبتی بر روی مغز انسان دارد. تردستی و حرکات پیچیده موجب رشد بخش خاصی از مغز میشود، بنابراین اتصالات عصبی در مغز افزایش چشمگیر میشود. همچنین کارها و مسائل پیچیده میتواند موجب رشد چشمگیر مغز گردد.
واقعیت نهم:
مغز توانایی احساس درد را در هیچ صورتی ندارد
مغز قادر به حس کردن درد در خود نیست و تنها میتواند درد بخشهای دیگر بدن را دریافت کند. در واقع هیچ دریافت کننده دردی در مغز وجود ندارد.
واقعیت دهم:
ارتفاع مغز انسان 9.3 سانتی متر است
مغز از آن چیزی که مردم تصور میکنند کوچکتر است. اندازه مغز 16 در 14 در 9.3 سانتی متر و وزن آن 1.3 کیلوگرم است. در همین 1.3 کیلوگرم 200 میلیون سلول عصبی (نرون) وجود دارد.
غرور مانع يادگيرى
تعصب مانع نوآورى
كم رويى مانع پيشرفت
ترس مانع ايستادن
تخيل مانع واقع بينى
بدبينى مانع شادى
خودشيفتگى مانع معاشرت
شكايت مانع تلاش گرى
خودبزرگ بينى مانع محبوبيت
عادت كردن مانع تغيير ...
یکی از تفاوتهای ما و کره ای
اقدام جالب تماشاگران کرهای در آزادی
به گزارش فرارو، خبرگزاری های مختلف تصاویری از حواشی این دیدار منتشر کردند که در این میان عکسی از خبرگزاری موج جالب توجه است؛ تماشاگران کره ای پس از پایان بازی و در حالی که ورزشگاه را ترک می کنند اقدام به جمع آوری زباله های به جا مانده از خود می کنند.

اینجا بود که یاد سخن پیامبر اکرم (ص) افتادم که میفرماید:
النظافت من الايمان
نظافت جزوي از ايمان است
حال آیا مسلمانی به اسم است یا عمل به آداب و قوانین آن دین
هیچ وقت
هيچ وقت اين دو جمله رو نگو :
١)ازت متنفرم ٢)ديگه نميخوام ببينمت
هيچ وقت با اين دو نفر همصحبت نشو :
١)از خود متشکر ٢)وراج
هيچ وقت دل اين دو نفر رو نشکن :
١)پدر ٢)مادر
هيچ وقت اين دو تا کلمه رو نگو:
١)نميتونم ٢)بد شانسم
هيچ وقت اين دو تا کارو نکن :
١)دروغ ٢)غيبت
...هيچ وقت اين دو تا جمله رو باور نکن :
١)آرامش در اعتياد ٢)امنيت دور از خانه
هميشه اين دو تا جمله رو به خاطر بسپار:
١)آرامش با ياد خدا ٢)دعاي پدرو مادر
هميشه دوتا چيز و به ياد بيار:
١)دوستاي گذشته رو٢)خاطرات خوبت رو
هميشه به اين دو نفر گوش کن:
١)فرد با تجربه ٢)معلم خوب
هميشه به دو تا چيز دل ببند :
١)صداقت ٢)صميميت
![]()
زندگي شگفت انگيز است
فقط اگربدانيدکه چطورزندگي کنید!
از خدا پرسيدم:
خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :
گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حالت را بگذران
و بدون ترس براي آينده آماده شو
ايمان را نگهدار
و ترس را به گوشه اي انداز
شک هايت را باور نکن
و هيچگاه به باورهايت شک نکن
زندگي شگفت انگيز است
فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
مهم این نیست که قشنگ باشی ،
قشنگ این است که مهم باشی!
حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو
مهم این است با تمام توان
شروع به دویدن کنی
كوچك باش و عاشق. ..
كه عشق می داند
آئین بزرگ كردنت را. ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد
نه رابطه خاص تو باکسی
موفقيت پيش رفتن است
نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند
گودال آب كوچكى باشى
يا درياى بيكران...
زلال كه باشى،
آسمان در توست
نلسون ماندلا
اقتصاد مرند

بر سوار اسب های چوبکی
یادگاران کهن مانا ترند
آب را بابا به سارا داده بود
روبه مکار و دزد و چاپلوس
سفره پر از بوی نان گندم است
فیل نادانی برایش موش بود
ریز علی پیراهن از تن می درید
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
خش خش جاروی با پا روی برگ
باز هم در کوچه فریادم کنید
بچه های جامه های وصله دار
کودکان کوچک اما مرد مرد
جمع بودن بود و تفریقی نبود
لا اقل یک روز کودک می شدیم
یاد آن گچها که بودش روی دوش
یاد درس آب و بابایت به خیر
بازگرد این مشقها را خط بزن


در رابطه با پارا المپیک واقعیتی تلخ

اوج اعتماد به نفس

میخواهی با خدا رفیق شوی؟!
میخواهی با خدا رفیق شوی اما نمیدانی چگونه!
همیشه احساس میکنی دلت برای خدا تنگ است!
میخواهی عاشق خدا باشی
؛میخواهی اسمش ک بیاید قلبت یه تپش بیفتد ؛
بدنت گرم شود و خون در رگهایت بدود.
دلت می خواهد نوازش خدا را احساس کنی؛
ازاین که تا به حال نتوانسته ای یک نماز درست و حسابی بخوانی؛
خودت هم ناراحتی!
دلت میخواهد سرت را که به خاک میگذاری دیگر بر نداری!
میگویی چرا من نمیتوانم ذکر خدا را بگویم؟
چرا اینقدر غفلت دارم؟
چرا ذکر خدا برای من شیرین نیست!؟
عملت نمی گوید اما دلت می خواهد به خدا بگوید:
زعشق هر چه سرایم تویی تمام تویی
تو روح مهری و معنای عشق تام تویی
میبینی که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرموده:
(تو کسی هستی که سیاهی شب و روشنایی روز و نور ماه و شعاع
خورشید و صدای شر شر آب و حرکت برگ درختان برایت سجده میکنند.)
آه میکشی دلت می سوزد و اشکت گرم گرم جاری میشود؛
پیر باشی یا جوان فرق نمیکند!
آرزو آرزوست و دنبال راه چاره میگردی.
اما آیا میدانی او خودش چه می گوید؟!
(ونحن اقرب الیه من حبل الورید)و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.سوره ق ایه16
و می گوید:
(هو معکم اینما انتم)هر جا شما باشید او هم با شماست.سوره حدید ایه 4.
پس چرا تو احساس نزدیکی بخدا نمیکنی؟!
چرا عاشق نیستی؟!چرا اینقدر غفلت؟!
می دانی جوابش چیست و چطور عاشق خدا می شوی؟
جواب سوالات تنها در یک جمله هست؛
از رگ گردن نزدیکتر !و مگر نزدیکتر از رگ گردن کجاست؟
اری او قریب است ؛تو دوری و باید نزدیک شوی اما چگونه؟
با دغدغه خدا را داشتن ؛با الله الله گفتن؛با سجده و عبادت و خلوت با خدا این
عبادت است که عبودیت می اورد
پیامبر خدا هم اول بنده خدا بود و بعد رسول او و اشهد و ان محمدا عبده و رسوله.
ما اگر عارف نیستیم عاشق که می توانیم باشیم !
ما هم میتوانیم به امام حسین علیه السلام اقتدا کنیم
و در حال سجده به ملاقات خدا برویم این حالات را دوست نداری ؟
تو هم میتوانی بگویی:
تمام هستی عشقم حضور دائم توست
مرو مرو که مرا هستی و قوام تویی
تو آسمان و من ان تک درخت کهنسالم
که هر چه می نگرم صبح تا به شام تویی
پس شروع کن و از خود او هم کمک بخواه!
(اللهم...و اذقنا حلاوه ودِّک و قُربک)
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)
وقتی استاد خبر امتحان رو میده :
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)
موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)
وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)
وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)
رشته ام علافیست
جیبهایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب.
اهل دانشگاهم ،آزاد اسلامی ( مایه شرمساریست هرچند بهتر از بیکاریست)
قبلهام استاد است
جانمازم نمره!
خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست
((چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید))
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم و شعور واقعی را دیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!
کار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
کار ما نیست جواب غلط تحمیلی!
کار ما شاید این است
که مدرک در دست
فرم بیگاری هر شرکت بیپیکر را کنیم دست به دست چکنیم ما دیگر زندگی این است
.: Weblog Themes By Pichak :.



