دل سفید

دلهای پاک خطا نمیکنند. فقط سادگی میکنند. وامروز سادگی پاکترین خطاست.

دل سفید

وحید پیری زاده
دل سفید دلهای پاک خطا نمیکنند. فقط سادگی میکنند. وامروز سادگی پاکترین خطاست.

سخنی با خو انندگان عزیز

سلام

 

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکرمنبعبلامانع میباشد

 

 

خواننده عزیز امیدوارمرسم امانتداریرا رعایت نماییم.

نظرات ارزشمندانه شما بنده رادرادامه راه و بهبود کیفیت  وبلاگ مصمم ترخواهد نمود  

   لذا درآخرهر مطلب نظر بدهید را

 فراموش نفرمایید بی صبرانه منتظرم

         

لطفا در صورت باز نشدن عکسها روی هریک show PICTURE  نمایید

 

متشکر خواهم شد از اینکه آدرس وبلاگ راجهت مشارکت در اجر

 معنوی به دیگر عزیزان علاقمند معرفی نمایید

ممنونم که با درج نظرات و ارسال ایمیل ما را در

 

بهبود کمی و کیفی مطالب کمک میکنید

vahidpirizade@yahoo.com

vahidpirizade@gmail.com

 

                  مدیریت وبلاگ



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۰ | 8:51 | نویسنده : وحید پیری زاده |

22بهمن روز پيروزي انقلاب اسلامي ايران

راهپیمایی 22 بهمن 93 تبریز

22بهمن روز پيروزي انقلاب اسلامي ايران
از هفدهم تا 22 بهمن 57، ایران یکی از دوره های استثنایی تاریخ سیاسی جهان را گذرانید. در این ایام، دو دولت در یک مرکز و بدون هیچ گونه مرزبندی مواجه بودند. دولتی که پشتوانه و عامل مشروعیت خود را از دست داده و از قدرت نظامی محروم گشته و با انقلابی عظیم روبرو بود. و دولتی دیگر متکی به رهبری انقلاب توده های میلیونی مردم که به جای قدرت نظامی، تنها به ارتش مردم وابستگی داشت.

با وسعت یافتن دامنه های انقلاب، قرار بر این شد که سران ارتش پهلوی، دست به کودتا زده و با به دست گرفتن قدرت، انقلاب مردمی را سرکوب سازند. از این رو از ساعت چهار بعداز ظهر روز 21 بهمن 57، حکومت نظامی اعلام شد.
پس از اعلان حکومت نظامی، حضرت امام خمینی (ره) اعلام کرد که مردم به حکومت نظامی اعتنایی نکنند. مردم نیز همچنان به یورش خود به مراکز دولتی و نظامی و انتظامی ادامه دادند و تقریباً تمام این مراکز با اندک درگیری و مقاومت، تسخیر شد و به دست مردم افتاد.

این درگیری ها در روز بعد نیز به شدت ادامه یافت و در این روز هزاران زن و مرد و پیر و جوان، هر یک به اندازه توان خود برای سرنگونی نهایی رژیم ظلم و جور، کوشش کردند. آنها با سنگربندی در خیابان ها، سینه سپر کردن در برابر تانک ها و با فداکاری و جانفشانی، انقلاب را به پیروزی رساندند. نه فقط در تهران، بلکه در تمامی شهرهای ایران، درگیری مردم با بقایای رژیم شاه جریان داشت.

هنگامی که خبر حرکت نیروهای نظامی از شهرهای مختلف ایران به سمت تهران برای سرکوب قیام مردم پخش شد، مردم شهرهای مسیر به درگیری با نیروهای نظامی پرداختند و با بستن راه، مانع حرمت آنها به سمت تهران شدند. برخی از فرماندهان رده بالای ارتش در این درگیری ها به دست مردم کشته شدند تا سرانجام، ارتش، بی طرفی خود را اعلام کرد.

روز سرنوشت فرا رسید و در 22 بهمن 1357، نظام پوسیده ستمشاهی فرو ریخت و ریشه های فاسد دودمان سیاه پهلوی از این کشور اسلامی کنده شد. مبارزه پانزده ساله ملت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی (ره) به ثمر رسید و با سرنگونی نظام 2500 ساله شاهنشاهی، انقلاب شکوهمند اسلامی ایران پیروز گردید.


موضوعات مرتبط: فردا

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۴ | 12:32 | نویسنده : وحید پیری زاده |

خدا هست . . .


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که بر باد فنا رفت . . .

نخوربه خدا حسرت دیروز عذاب است; مردم شهر به هوشید . . .؟

هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست

روی دیوار دل خود بنویسید خدا هست

نه یکبار و نه ده بار که صد بار به ایمان و تواضع بنویسید

خدا هست . . .

خدا هست . . .

مولانا


موضوعات مرتبط: سخنان بزرگان

تاريخ : پنجشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ | 11:3 | نویسنده : وحید پیری زاده |

حکایت شن و سنگ

   حکایت اینگونه آغاز میشود که دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند. در حین سفر این دو سر موضوع کوچکی بحث میکنند و کار به جایی میرسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست میدهد و سیلی محکمی به صورت دیگری میزند. دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه شده بود بدون اینکه حرفی بزند روی شنهای بیابان نوشت:

« امروز بهترین دوست زندگیم سیلی محکمی به صورتم زد.»

آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به درياچه ای رسیدند. تصمیم گرفتند در آب کمی شنا کنند تا هم از حرارت و گرمای کویر خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند. همچنانکه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستی که سیلی خورده بود حس کرد گرفتار باتلاق شده و گل و لای وی را به سمت پایین میکشد. شروع به داد و فریاد کرد و خلاصه دوستش وی را با هزار زحمت از آن مخمصه نجات داد. مرد که خود را از مرگ حتمی نجاتیافته دید، فوری مشغول شد و روی سنگ کنار آب به زحمت حک کرد:

« امروز بهترین دوست زندگیم مرا از مرگ قطعی نجات داد. »

دوستی که او را نجات داده بود وقتی حرارت و تلاش وی را برای حک کردن این مطلب دید با شگفتی پرسید:« وقتی به تو سیلی زدم روی شن نوشتی و حال که تو را نجات دادم روی سنگ حک میکنی؟»مرد پاسخ داد:


« وقتی دوستی تو را آزار میدهد آن را روی شن بنویس تا با وزش نسیم بخشش و عفو آرام و آهسته از قلبت پاک شود. ولی وقتی کسی در حق تو کار خوبی انجام داد، باید آنرا در سنگ حک کنی تا هیچ چیز قادر به محو کردن آن نباشد و همیشه خود را مدیون لطف وی بدانی.»

 
« یاد بگیریم آسیبها و رنجشها را در شن بنویسیم تا فراموش شود و خوبی و لطف دیگران را در سنگ حک کنیم تا هیچ گاه فراموش نشود.


 ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم!


موضوعات مرتبط: داستانها آموزنده

تاريخ : سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴ | 12:14 | نویسنده : وحید پیری زاده |

الهی

الهی مرا در مقامی مدار که گویم "خلق و حق"

یا گویم "من و تو"،

مرا در مقامی دار که در میان نباشم همه تو باشی.

 


موضوعات مرتبط: از خدا خواستم

تاريخ : شنبه دهم بهمن ۱۳۹۴ | 13:33 | نویسنده : وحید پیری زاده |

خاطره ای جالب از راکفلر یکی از ثروتمند ترین مردان جهان

خاطره ای جالب از راکفلر

یکی از ثروتمند ترین مردان جهان

 

از دیوید راکفلر پرسیدند...

 

چگونه به این ثروت و شوکت رسیدی؟

گفت: از خدا خواستم و خودم بدست آوردم.

گفتند چگونه؟

گفت من بیکار بودم.

گفتم خدایا کاری برایم پیدا کن تا در آمد کافی برای پرداخت اجاره یک

منزل نقلی را داشته باشم.

چون از طرف خدا اقدامی انجام نشد، خودم دست بکار شدم

و به خدا گفتم: خدایا تو به این نیازهای کوچک رسیدگی نکن.

من خودم کار پیدا میکنم.

تو فقط حقوقم را افزایش بده.

کاری در راه آهن پیدا کردم. کارگری.

در کوره لوکوموتیو ذغال سنگ می ریختم.

اما حقوق اش اندک بود.

به خدا گفتم تو سرت شلوغ است و کارهای مهم تری داری.

تو خانه نقلی مناسبی برایم پیدا کن و من تلاش ام را بیشتر میکنم

و بیشتر کار میکنم تا درآمد بیشتری کسب کنم.

پس از پیاده شدن از قطار، به ذغال فروشی پرداختم.

اندکی درآمدم اضافه شد ولی از خانه نقلی خبری نشد.

گفتم خدایا میدانم خانه نقلی پیدا کردن در مقام و شأن تو نیست.

من خودم آن را پیدا میکنم.

در عوض تو شریک زندگی مرا پیدا کن.

اگر میخواستم منتظر خدا بشوم هنوز هم مجرد بودم.

پس دختر مناسبی پیدا کردم و با او دوست،و سپس نامزد شدیم و ازدواج کردیم.

 

هرچه را از خدا خواستم، به نوعی به من گفت، خودت میتوانی،

پس زحمت آن را به دوش من نیانداز و روی پای خودت بایست.

رابطه من و خدا هنوز به همین صورت پیش میرود

و او هنوز به من اعتماد کافی دارد که میتوانم قدم بعدی را هم خودم بردارم.

همین اعتماد او به من قوت قلب میدهد و من با پای خویش جلو میروم.

خدایا متشکرم که بجای گدا، مرا همچون خودت کردی

تا متکی به کسی یا چیزی نشوم....



تاريخ : چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۴ | 12:6 | نویسنده : وحید پیری زاده |

دوست



در این عمری که میداﻧﻲ

فقط چندی تو مهماﻧﻲ!

به جان و دل

تو عاشق باش......رفیقان را.......مراقب باش....

مراقب باش ﺗﻮ به آﻧﻲ،

دل موری نرنجاﻧﻲ...

که در آخر تو میمانـﻲ و

مشتی خاک که از آﻧﻲ...

دلا یاران سه قسمند گر بدانی.

زبانی اند و نانی اند و جانی.

به نانی نان بده از در برانش.

محبت کن به یاران زبانی.

ولیکن یار جانی را نگه دار.

به پایش جان بده تا میتوانی.

(حضرت مولانا)



تاريخ : چهارشنبه سی ام دی ۱۳۹۴ | 10:49 | نویسنده : وحید پیری زاده |

حکایتی آموزنده از سقراط حکیم

حکایتی آموزنده از سقراط حکیم

  روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و بود.

علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :

در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.

سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟

مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.

سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد ، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟

مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.

سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟

مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.

سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،‌آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست ؟

بیماری فکری و روان نامش " غفلت " است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد.

پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر.

بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است.



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۴ | 12:34 | نویسنده : وحید پیری زاده |

چه کسی می گوید گرانی شده است؟

چه کسی می گوید گرانی شده است؟

دوره ی ارزانیست.

دل ربودن ارزان دل شکستن ارزان.دوستی ارزان دشمنیها ارزان چه شرافت ارزان.

تن عریان ارزان.آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر

قیمت عشق چه قدر کم شده است!کمتر از آب روان!

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۴ | 13:5 | نویسنده : وحید پیری زاده |

فرهنگ یعنی چی؟ رک و راست

فرهنگ یعنی چی؟ رک و راست

فرهنگ یعنی :

زندگی هرکس به خود او مربوط است و بهتر است بدانی به تو هیچ ربطی ندارد ...

فرهنگ یعنی :
بدون اجازه کسی از او فیلم و عکس نگیریم .

فرهنگ یعنی :
میزان درآمد و حقوق دیگران به ما ربطی ندارد .

فرهنگ یعنی :
کسی تو گوشی خود عکسی به ما نشان داد عکس های قبلی و بعدیش را نبینیم .

فرهنگ یعنی :
تا در جمعی نشستی سریع 2 تا اصطلاحی که در یک کتاب خوانده ای را به رخ دیگران نکشی. 

فرهنگ یعنی :

زندگی هرکس به خود او مربوط است و بهتر است بدانی به تو هیچ ربطی ندارد ...

فرهنگ یعنی :
خودت را صاحب نظر ندانی تا رسیدی به کسی در مورد مدل مو و رنگ مو آرایشش و چاقی و لاغری او نظر دهی .

فرهنگ یعنی :لهجه دیگران را مسخره نکنیم .

فرهنگ یعنی :
رعایت نکردن قوانین رانندگی نشانه زرنگی ما نیست .

فرهنگ یعنی :
تا از خونه کسی بیرون آمدیم و در را بستیم شروع نکنیم به بدگویی و غیبت از میزبان .

فرهنگ یعنی :
دوستانمان را در مقابل جنس مخالف ضایع نکنیم .

فرهنگ یعنی :
آشغال از ماشین بیرون نریزیم .

فرهنگ یعنی :
از چشمی درب خانه مان رفت و آمد همسایه ها را چک نکنیم .

فرهنگ یعنی :
به خاطر 1 دقیقه پیاده روی دوبل پارک نکنیم .

فرهنگ یعنی :
تا کسی برایمان کادو خرید سریع قیمت آن را در نیاوریم .


موضوعات مرتبط: سخنان بزرگان

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۴ | 11:32 | نویسنده : وحید پیری زاده |

بهترین


موضوعات مرتبط: سجده

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۴ | 11:31 | نویسنده : وحید پیری زاده |

حکمت خدا...

روزی مرگ به سراغ مردی رفت و گفت :

امروز آخرین روز توست
مرد : اما من آماده نیستم
مرگ: امروز اسم تو اولین نفر در لیست من است
مرد : پس بیا بشین تا قبل از رفتن با هم قهوه ای بخوریم
مرگ:حتما"
مرد به مرگ قهوه داد و درقهوه او چند قرص خواب ریخت... مرگ قهوه را خورد و به خواب عمیقی فرو رفت... مرد لیست را برداشت و اسم خودش را از اول لیست حذف کرد و در آخر لیست قرار داد.
هنگامی که مرگ بیدار شد گفت : تو امروز با من خیلی مهربان بودی برای جبران مهربانی تو امروز کارم را از آخر لیست شروع می کنم!!!!
.
.
.
بعضی از چیزها در سرنوشت تو نوشته شده اند، مهم نیست چقدر سخت برای تغییر آنها تلاش کنی، هرگز تغییر نخواهند کرد...
کلاغ و طوطی هر دو زشت آفریده شدند. طوطی اعتراض کرد و زیبا شد اما کلاغ راضی بود به رضای خدا، امروز طوطی در قفس است و کلاغ آزاد...
پشت هر حادثه ای حکمتی است که شاید هرگز متوجه نشوی! هرگز به خدا نگو چرا!!

 
عکس گل
 

موضوعات مرتبط: بدون شرح

تاريخ : یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۴ | 13:40 | نویسنده : وحید پیری زاده |

هفته وحدت گرامی باد

هفته وحدت شعر
محمّد وارث پیغمبران است / که او سلطانِ شهرِ دلبران است
به حق فرمود حق لایزالی / محمّد علت خلقِ جهان است . . .

 

 

ای ششم پیشوای اهل ولا
خلق را رهبری به دین هدی
پای تا سر خدانمایی تو
هم ز سر تا بپای صدق و صفا


ولادت امام جعفر صادق علیه السلام و نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) مبارک


موضوعات مرتبط: از خدا خواستم

تاريخ : یکشنبه ششم دی ۱۳۹۴ | 10:1 | نویسنده : وحید پیری زاده |

خدایا خیلی دوستت دارم

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر خدا شما را یاری کند هیچکس بر شما غالب نخواهد شد

چقدر این قسمت آیه آرامش بخش و زیباست

خیلی حس اطمینان و آرامش به آدم دست میده

واقعا خداست که بهترین و استوارترین پشتیبان هر مومنی هست

خدایا خیلی دوستت دارم خیلی

اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم


موضوعات مرتبط: آیا میدانید......... ، فقط خدا

تاريخ : سه شنبه یکم دی ۱۳۹۴ | 11:7 | نویسنده : وحید پیری زاده |

یلدا مبارک

۹۴ به مناسبت شب یلدا



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۴ | 9:37 | نویسنده : وحید پیری زاده |

دروغ سفید

دروغ سفید دروغهایی است که برای آسیب به دیگران گفته نمی شوند. در جاده با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت رانندگی میکند اما در جمع دوستان میگوید که کمتر از ۱۲۰ کیلومتر در ساعت نمیرود. روزی یک صفحه کتاب میخواند اما در حضور دیگران میگوید اگر کمتر از ده صفحه در روز بخوانم نمیخوابم! هر روز تا ساعت ۱۱ صبح خواب است اما میگوید: من از هفت بیدار هستم! و …

چند روز اخیر که کتابهای پاول اکمن را بیشتر و دقیق تر میخواندم جمله ای نظرم را جلب کرد:

«من دروغهای سیاه را بخشودنی می دانم  اما دروغ سفید نابخشودنی است. این دروغ انسانها را به پرتگاه نابودی می برد».

بیشتر و بیشتر خواندم و دیدم راست میگوید. ما با دروغ سفید دیگران را فریب نمیدهیم بلکه «خود» را «فریب» میدهیم. به اندازه ای که تصویر بیرونی ما با واقعیت درونی ما تفاوت دارد، دچار تعارض و اضطراب و تنش میشویم. به همان اندازه وادار میشویم در مواجهه با دیگران نقاب بر چهره بزنیم و به همان اندازه از تحقق برنامه های توسعه تواناییهای فردی خویش، جا می مانیم.

اگر من روزی یک صفحه کتاب میخوانم و خود را متعهد کنم که در حضور دیگران نیز همین حرف را بزنم، زودتر به افزایش میزان کتابخوانی خود تشویق میشوم. اگر روزها ساعت ۱۱ از خواب بیدار میشوم و این را به دیگران نیز بگویم، انرژی من برای بیدار شدن در ساعت ۹ افزایش می یابد و به دیگران هم میتوانم با افتخار بگویم: «اخیراً هر روز ۲ ساعت زودتر بیدار میشوم».

اما کسی که ساعت ۱۱ بیدار میشود و به همه میگوید ساعت ۷ بیدار است، حتی وفتی دو ساعت از خواب خود کم میکند (و ۹ صبح بیدار میشود) دو گزینه برای دروغ گویی سفید پیش رو دارد:

گزینه اول: همچنان به همه بگوید ساعت ۷ بیدار میشود (پس هیچ جایزه ی بیرونی برای این تلاش دریافت نمیکند و بی انگیزه میشود)

گزینه دوم: از این به بعد به همه بگوید: من ساعت ۵ از خواب بیدار میشوم (و به این صورت در باتلاق دروغ سفید بیش از قبل فرو میرود و عزت نفسش نیز خدشه دار میگردد)

 

بیایید با هم قرار بگذاریم هیچوقت دروغ سفید نگوییم.

 

 

 


موضوعات مرتبط: سخنان بزرگان

تاريخ : شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۴ | 10:15 | نویسنده : وحید پیری زاده |

یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست...

یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست...

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم


تاريخ : یکشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۴ | 10:26 | نویسنده : وحید پیری زاده |

زندگی دفتری از خاطره هاست...

زندگی دفتری از خاطره هاست ....



زندگی دفتری از خاطره هاست ...

یک نفر در دل شب ..یک نفر در دل خاک " یک نفر همدم خوشبختی هاست ....

یک نفر همسفر سختی هاست ..

چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ..

ما همه همسفر و رهگذریم

آنچه که باقیست فقط خوبیهاست ....


موضوعات مرتبط: کوتاه...

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۴ | 10:24 | نویسنده : وحید پیری زاده |

رحلت پیامبر اکرم(ص)، شهادت امام حسن مجتبی(ع) وامام رضا (ع) تسلیت باد.

وفات جانگداز و مظلومانه اشرف مخلوقات خاتم الأنبياء محمد بن عبدالله(ص) در 28 صفر سال 11 هجری در سن 63 سالگی بوده است.رسول گرامی و اهل بيت وی، مظهر تامّ اسمای الهی و آيينه تمام نمای صفات جمال و جلال حقّ اند. آنان، پيشوايان بشر به سوی فضايل و ارزش های متعالی انسانی و الهی اند و آشنايی با ابعاد گوناگون شخصيت و زندگی اين رهبران الهی، بهترين توشه سالکان راه حقيقت و پاکبازان طريقِ سعادت و کمال است.  28 صفر همچنين سالروز شهادت سبط اکبر پيامبر، امام حسن مجتبی(ع) نیز هست که در روزهای طوفانی صدر اسلام همچون بازويی پرتوان در کنار پدر بزرگوارش و نيز در دوران زمامداری کوتاه خودش از کيان اسلام و مسلمين دفاع کرد ولی نيرنگ منافقان و دشمنان اسلام که لباس دوستی دين و امارت مسلمين را به دروغ بر تن کرده بودند، از کاسه زهرآگين دشمن خانگی بيرون آمد و دومين شهيد امامت به جهان اسلام تقديم شد. همچنين 30 صفر روز غمبارِ سالگرد شهادت غريبانه و مظلومانه امام علی بن موسی الرضا(ع)، آن امام همام را اينگونه خطاب قرار می‌دهيم که ای امامِ غريب! ای قبله‌يِ آمالِ مشتاقان ِِِخوشنودی و رضا! هنگامی که نقشِ گنبدِ پر نورِ تو در پرده‌يِ چشمانمان می‌افتد، آميزه‌ای از احساس تعالی و شکوه در قلب‌‌هايمان می‌نشيند. نقشی که محبت و دوستيِ تو را پيوسته در رگانمان به دوردست‌ترين منافذِ جسم و جان می‌رساند و حاصل اين پيوند چيزی نيست جز فروزان‌تر شدن ِآتشِ عشقِ ولايتِ تو که به مثابه‌ی ميراثی پرارج در سينه‌هايمان جاويد شده ‌است.



تاريخ : چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ | 13:8 | نویسنده : وحید پیری زاده |

برچرخ فلک مناز

روزی حضرت داوود از یك آبادی میگذشت. پیرزنی را دید بر سر قبری زجه زنان. نالان و گریان. پرسید: مادر چرا گریه می كنی؟

پیرزن گفت: فرزندم در این سن كم از دنیا رفت.
داوود گفت: مگر چند سال عمر كرد؟ پیرزن جواب داد:350 سال!!

داوود گفت: مادر ناراحت نباش. پیرزن گفت: چرا؟
پیامبر فرمود: بعد از ما گروهی بدنیا می آیند كه بیش از صد سال عمر نمیكنند.

پیرزن حالش دگرگون شد و از داوود پرسید: آنها برای خودشان خانه هم میسازند، آیا وقت خانه درست كردن دارند؟

حضرت داوود فرمود: بله آنها در این فرصت كم با هم در خانه سازی رقابت میكنند.
پیرزن تعجب كرد و گفت: اگر جای آنها بودم تمام صد سال را به سجده خدا میپرداختم.

برچرخ فلک مناز که کمر شکن است

بررنگ لباس مناز ک آخر کفن است.

مغرور مشو که زندگی چند روزاست.

در زیرزمین شاه و گدا یک رقم است





تاريخ : چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ | 13:7 | نویسنده : وحید پیری زاده |

راز زندگی

تاريخ : دوشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۴ | 15:4 | نویسنده : وحید پیری زاده |

سخنان بزرگ






موضوعات مرتبط: آیا میدانید.........

تاريخ : یکشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۴ | 10:30 | نویسنده : وحید پیری زاده |

زیبایی

مردی در نمایشگاهی گلدان می فروخت. زنی نزدیک شد و اجناس او را بررسی کرد. بعضی ها بدون تزیین بودند،
 اما بعضی ها هم طرح های ظریفی داشتند. زن قیمت گلدان ها را پرسید و شگفت زده دریافت که قیمت همه آن ها یکی است.

 او پرسید: ” چرا گلدان های نقش دار و گلدان های ساده یک قیمت هستند؟!

چرا برای گلدانی که وقت و زحمت بیشتری برده است همان پول گلدان ساده را می گیری؟!

” فروشنده لبخندی بر لبانش نشست و گفت:” من هنرمندم، قیمت گلدانی را که ساخته ام می گیرم. زیبایی رایگان است!

زن‌ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند.

بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛

سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند.

اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید.

اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت.

زیرا "حس زیبا دیدن" همان عشق است ...

 



تاريخ : شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۴ | 9:30 | نویسنده : وحید پیری زاده |

اربعین



تاريخ : دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ | 12:42 | نویسنده : وحید پیری زاده |

....

زغال های خاموش را

کنار زغال های روشن می گذارند

تا روشن شوند

چون هم نشینی اثر دارد

ما هم مثل همان زغال های خاموشیم

اگرکنار افرادی بنشینیم

که روشنند

که گرما و وجدان و انسانیت و عشق دارند ....

ما هم به طبع آن ها

انسانیت پیدا می کنیم

پس آدمی انتخاب کنید

که به شما انرژی ببخشد


موضوعات مرتبط: کوتاه...

تاريخ : یکشنبه هشتم آذر ۱۳۹۴ | 10:11 | نویسنده : وحید پیری زاده |

جوانمردی به جان است نه به جامه!!

مردی نزد جوانمرد آمد و گفت : تبرکی می خواهم. جامه ات را به من بده تا من نیز همچون تو از جوانمردی بهره ای ببرم.

جوانمرد گفت : جامه ی مرا بهایی نیست. اما سوالی دارم. مرد گفت : بپرس.
جوانمرد گفت : اگر مردی چادر بر سر کند زن می شود ؟
مرد گفت : نه.
جوانمرد گفت : اگر زنی جامه ی مردانه بپوشد مرد می شود ؟
مرد گفت : نه.
جوانمرد گفت : پس در پی آن نباش که جامه ای از جوانمردان را در بر کنی که اگر پوست جوانمرد را هم در برکشی جوانمرد نخواهی شد.
زیرا جوانمردی به جان است نه به جامه...


موضوعات مرتبط: نامه ای به خدا

تاريخ : شنبه هفتم آذر ۱۳۹۴ | 11:53 | نویسنده : وحید پیری زاده |

تا خدا راهی نیست ...

گفتم گرفتارم خدا
گفتی که آزادت کنم

گفتم گنه کارم خدا
گفتی که عفوت میکنم

گفتم خطا کارم خدا
گفتی که می بخشم خطا

گفتم جفا کارم خدا
گفتی وفایت میدهم

گفتم صدایت میکنم
گفتی جوابت می دهم

گفتم ز پا افتاده ام
گفتی بلندت میکنم

گفتم نظر بر من نما
گفتی نگاهت می کنم

گفتم بهشتم می بری؟
گفتی ضمانت می کنم

گفتم که ادعونی بگم
گفتی اجابت می کنم

گفتم که من شرمنده ام
گفتی که پاکت می کنم

گفتم که یارم می شوی
گفتی رفاقت میکنم

گفتم ندارم توشه ای
گفتی عطایت میکنم

گفتم دردمندم خدا
گفتی مداوایت کنم

گفتم پناهی نی مرا
گفتی پناهت می دهم


موضوعات مرتبط: عاشقانه ها بیاین تو

تاريخ : شنبه هفتم آذر ۱۳۹۴ | 11:51 | نویسنده : وحید پیری زاده |

انسانیت

کاش مردان، حرمت مرد بودنشان را بدانند؛

و زنان، شوکت زن بودنشان را؛

کاش مردان، همیشه مرد باشند؛

و زنان، همیشه زن؛

آنگاه هر روز نه روز «زن»، نه روز «مرد»؛

بلکه روز «انسان» است ...!


موضوعات مرتبط: کوتاه...

تاريخ : چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۹۴ | 11:1 | نویسنده : وحید پیری زاده |

عــشق ...



تنها وجه تمایز ما انسانهاست..!




موضوعات مرتبط: آیا میدانید.........

تاريخ : چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۹۴ | 10:58 | نویسنده : وحید پیری زاده |

بی نیازم




عارفی پرسید :


دوست را چون دوستش داری نیازش داری...

یا که چون نیازش داری دوسش داری...

گفتم : چون دارمش بی نیازم .


تاريخ : یکشنبه یکم آذر ۱۳۹۴ | 12:18 | نویسنده : وحید پیری زاده |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.